تبلیغات
. . . - چتر اول
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

چتر اول

بنویس او .... بخوان تو

 

باروون كه می باره دوست ندارم چیزی مانع من و قطره های ناز خدا بشه

 با این حال چتر رو خیلی دوست دارم

 همین كه منو یاد باروون می اندازه،واسه دوست داشتنش كافی نیست؟؟

 یاد كودكی.....باروونی بنفش....پوتین صورتی

 شعرایی كه می خوندیم....باروون میاد نم نم،پشت خونه ی عمم........

 .

 یاد كافه فروغ....نسكافه ی داغ ِداغ

 و خیابانی به نام ارم وقتی زیر بارانش،قدم قدم خلاصه می شدی

 

 و حالا كه تابستان با گرمای همیشگی اش داره حكومت می كنه

 چتر سفیدم رو،رو به دنیا باز می كنم

 می گذارمش گوشه ی تخت

 و می نشینم پشت میز چوبی ام

 چشمم به خودنویس قرمزم می افته كه بیكار گوشه ی میز خواب رفته

 وسوسه ای در ذهنم رنگ می شه

 خودنویس سرخ....چتر سفید

 چتر سفید.....خودنویس سرخ

 حودنویس.....چتر

  سرخ......سفید

                                                   

                                            ادامه دارد...

                                                         

                               *****************

 

ماه مهمانی خدا مبارك

 

قرآن نوشت:سپس دلهای شما بعد از این (همه كفران) سخت شد ، همچون سنگ ، یا سخت تر ! چرا كه پاره ای از سنگ ها می شكافد ، و از آن نهرها جاری می شود ؛ و پاره ای از آن ها شكاف بر می دارد ، و آب از آن تراوش می كند ؛ و پاره ای از خوف خدا (از فراز كوه) به زیر می افتد ؛ (اما دل های شما ، نه از خوف خدا می تپد ، و نه سرچشمه ی دانش و عواطف انسانی است) و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست. (بقره،آیه ی 74)

 

حافظ نوشت:دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند    واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

پ ن:زیاد اهل دعوت كردن نیستم...قبلا گفتم،الان هم میگم،اینجا همه دعوتن...و خوب می دونم هركس اینجا رو دوست داره،با دلش می یاد.....می یاد و چتر بی رنگ منو رنگ می كنه....



نوشته شده توسط :مینا نمازی
شنبه 31 تیر 1391-11:56 ق.ظ
نظرات() 

تو
یکشنبه 28 آبان 1391 01:52 ق.ظ
سلام

همیشه خوندن شعراتون بهم آرامش میداد اما حالاخیلی وقته که شعرجدیدی ازتون نشنیدم واین موضوع منو خیلی ناراحت کرده.....

علی ی ی ی ی
جمعه 12 آبان 1391 12:47 ق.ظ
سلام خانم نمازی گرامی
با احترام دعوتید به خواندنم
لحظه هاتون آروم
باران من
یکشنبه 30 مهر 1391 09:10 ب.ظ
وقتی دلتــــــ خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامــت نمی کند

هیچ چیز..

به جز سکوت !!!!!!!


سلام

خوشحال میشم سری به من بزنی
سیدمحسن موسوی
جمعه 21 مهر 1391 02:02 ب.ظ


سلام


سه راهی به روز است.........
مسعود جعفرزاده
سه شنبه 18 مهر 1391 01:11 ب.ظ
درود.
به روزم و حضورتان را به نظاره نشسته ام.
حمید بردخونی
دوشنبه 17 مهر 1391 06:13 ق.ظ
سلام
برزوم

ایشالا تا چند مدته دیگه اینجا شعر بخوانیم.
میکائیل
سه شنبه 11 مهر 1391 03:36 ب.ظ
سلام
با احترام به خوانش غزلی دعوتیـــد . . .
میکائیل
سه شنبه 4 مهر 1391 12:38 ب.ظ
سلـــــــــآم
این ها قشنگن ولی دیگه شعر نمی نویسی!!!؟؟؟
پاسخ مینا نمازی : سلام،یه مدته از دنیای شعر دور شدم
دنبال دلایل محکم تر و سوژه های بهتری واسه شعرام می گردم....
محمد علی رضایی
یکشنبه 2 مهر 1391 11:20 ق.ظ
به نام مهربانترین

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل...

قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه ...

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده...

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده ...

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی ...

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده ...

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن ...

رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن ...





ولی قول داده ؟

خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده ...

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز ...

پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاودانه است و بس...

ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده ... زیاد تو دست انداز نمون ...

وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده...

یادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی...

پس تنها كاری که می تونی بكنی اینه که :



شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شریف جلوه کنی

دعا می کنم همیشه شاد باشی وامیدوار و....عاقبت بخیر

آمین


پاسخ مینا نمازی : خیلی قشنگ بود
ممنون..
میكائیل پاك
دوشنبه 27 شهریور 1391 04:41 ب.ظ
نـﮧ نمـﮯدآنـﮯ !

هیچکس نمـﮯבآند. . .

پشت این چهره ی آرام בر دلم چـﮧ مـﮯگذرב...

نمـﮯدآنـﮯ!

کسی نمـﮯבآند. . .

این آرامش ِ ظاهــر و این בل ِ نـا آرام ،

چقـבر פֿستـﮧ ام مـﮯکنـב
محمد
پنجشنبه 23 شهریور 1391 09:25 ب.ظ
خیلی وقته اینجا آپ نشده همکلاسی...
محمد علی رضایی
سه شنبه 21 شهریور 1391 11:13 ق.ظ
مدتی پیش ، در المپیک سیاتل ،

9 ورزشکار دو و میدانی که هر کدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند ،

بر روی خط شروع مسابقه دو 100 متر ایستادند ، مسابقه با صدای شلیک تفنگ شروع شد .

هیچکس ، آنچنان دونده نبود ، اما هر نفر میخواست که در مسابقه شرکت کند و برنده شود .

آنها در ریفهای سه تایی شروع به دویدن کردند ، پسری پایش لغزید ، چند معلق زد و

به زمین افتاد ، و شروع به گریه کرد . هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند .

حرکت خود راکند کرده واز پشت سربه اونگاه کردند...ایستادند و به عقب برگشتند...همگی...

معلولی که دچار سندرم دان ( ناتوانی ذهنی ) بود کنارش نشست ، او را بغل کرد و پرسید :

" بهتر شدی ؟ " پس از آن هر 9 نفر دوشادوش یکدیگر تا خط پایان گام برداشتند .

تمام جمعیت روی پا ایستاده و کف زدند . این تشویقها مدت زیادی طول کشید .

شاهدان این ماجرا ، هنوز هم درباره این موضوع صحبت میکنند . چرا ؟
شهرزاد
یکشنبه 19 شهریور 1391 07:36 ق.ظ
دلم برای وبت تنگ شده بود...
.
.
.
سلام
mehdi esmaeeli
دوشنبه 13 شهریور 1391 10:16 ب.ظ
سلام دوست عزیز

با یک ترانه بروزم


سرکی بکش
میکائیل پاک
چهارشنبه 1 شهریور 1391 05:28 ب.ظ
حکایت غریبی است

دشمنی مردم را می گویم

پاییز را گفتند که خشک است و بی روح و فسرده حال

زمستان را رها کن که ماندنی نیست، بشنو زوزه ی دردناک پنجره را

بهار را دعاگو باش که خواهد رسید

بهار شد و دل بستم

باز زمزمه هاشان گوش هایم را مملو ساخت از ماندگار نبودن

که فصلی دیگر در راه است، رخت بربند که باید درگذری

حالا چه کنم که رسیده ام به پایان؟

آه ای تابستان خونگرم!

صد افسوس که این مردم، نمک گیر نمی شوند از گندم زار هایت

میدانم که عاقبت، تو را نیز به جادوی چشمانشان از من می گیرند...
مسعود جعفرزاده
دوشنبه 30 مرداد 1391 05:12 ق.ظ
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا تموم شده...
عیدتون مبارک.

با کوتاهه ای به روزم و منتظر نگاه دوستانه تان.
م.م.ک
یکشنبه 29 مرداد 1391 02:24 ق.ظ
چون گفتید کامنت میزارم ولی نظر...






--------------------------------------------
پایان کامنت
بچه های آخر هفته
چهارشنبه 25 مرداد 1391 11:03 ب.ظ
سلام.
با عکس های شب سعر "آن" به روز هستیم.
سکوت
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:39 ق.ظ
درود
دعوتید به خواندن داستانهای "راز"و "رقاصه"
تشکر
اسمی با ابتدای میم
سه شنبه 24 مرداد 1391 07:58 ق.ظ
تا به حال کلمه انتقاد یا احیانا نقد به گوشتون خورده؟!!!
فکر نکنم تا جایی که من توی نظرات پست هاتون خوندم همش تعریف و قربونت برم و من بمبرم و تو بمیری بوده!!! واسه همین هم توی پست هاتون ذره ای پیشرفت رو نمیشه دید. متاسفم کسی که به قول خودش دلنوشته هاشو توی وبلاگ میذاره که بعنی همه میتونن بخونن و نظر بدن این طور به مخاطبش حمله نمیکنه و اونو وحشی نمیخونه. من مدت هاست که وبلاگتون رو میشناسم پس لازم نیست به من ادرس بدبد و به جاش بهتره کیفیت اثارتون رو بالا ببربد و البته نقدپذیریتون رووگرنه بهتره که اثارتون توی دفترچتون بمونه.
پاسخ مینا نمازی : اینکه به کسی بگن کیفیت آثارتو بالا ببر،وگرنه بهتره توی دفترچه ات بمونه
یا به طور مستقیم بگن فرق شعر و نثر رو نمی دونی و متن ادبیت رو جای شعر معرفی می کنی،،،،نقد نیست
توهین به نویسنده ی وبلاگه
وگرنه من هر نقدی که باعث پیشرفتم بشه رو می پذیرم
منتها شما نقد بر چیزی کردی که وجود نداره،قبلا هم گفتم که شعر نیست و یه دلنوشته ست...
دیگه هم علاقه ای به ادامه ی این بحث ندارم.
اسمی با ابتدای م
پنجشنبه 19 مرداد 1391 12:55 ق.ظ
من موندم اگه این شعر سپید رو ابداع نمی کردن شما میخواستید چطور بگید که شاعرید. اخه دختر خوب مگه با بزرگ و کوچیک کردن خط های یه نثر و گذاشتن چند تا نقطه بینشون میشه بهش گفت شعر. شعر اونه که حداقل توش یه کم تخیل و غافلگیری باشه. تو رو خدا یه بار دیگه اقلا سطرهای اول به اصطلاح شعرتون رو مرور کنید.
پاسخ مینا نمازی : چی میگید شما؟؟!!!!!!!!!!! (آیکون شاخ در آوردن)
همیشه یادتون باشه تا موضع یه نفر رو تشخیص ندادید،بهش حمله نکنید!!
مگه من گفتم این پست شعره؟؟؟؟
معلومه که نیست،نمی دونستم قبلش باید توضیح بدم!!
من توی پست قبل هم گفتم تا یه مدت شعر نمیذارم و فقط روزانه هامو می نویسم...
اگه می خواین ببینید من چطور شعر میگم می تونید به چهار پنج تا پست قبل مراجعه کنید..
اینم پست فقط یه روزانه یا دلنوشته هست!
بهناز
سه شنبه 17 مرداد 1391 01:23 ق.ظ
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

سلااااااااااااااااااااام مینا جووووووووونی خودم... خوبی خانومی؟ كجایی نیستی نفسییییییییییییی
پردیس
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:55 ب.ظ
بارون و دوست دارم هنوز
چون تو رو یادم می آره...
مهاجر
یکشنبه 15 مرداد 1391 01:26 ب.ظ
سلام
بعد از ماههای طولانی برگشتم
سراغ دوستای قدیمی رو میگیرم
خیلیا نیستن . . .
مسعود جعفرزاده
جمعه 13 مرداد 1391 02:58 ق.ظ
مارا به دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . .
درود.
طاعات و عباداتتان مورد قبول درگاه حق.
برگهای پاییزی، با داستان کوتاه «ساعت 12:20» به روز است و منتظر نقد شما دوست عزیز.
حمید بردخونی
دوشنبه 9 مرداد 1391 05:31 ق.ظ
سلام.
بروزم با
یک ذره راه مانده به تسخیر پنجره
شیخ اخراج
یکشنبه 8 مرداد 1391 12:03 ب.ظ
مبارک باد این ماه

امیدوارم تا این لحضه استفاده کافی رو از این ماه برده باشید.

منم دعا کنید.
پرپلا
شنبه 7 مرداد 1391 10:53 ق.ظ
به قلب ما سر بزنیدددددددددددددددددددددn
میكائیل پاك
پنجشنبه 5 مرداد 1391 05:46 ب.ظ
سلام ممنون از حضورتون خوشحال میشم نظراتتون رو در مورد شعرام بدونم
بهناز
چهارشنبه 4 مرداد 1391 03:56 ب.ظ
آدم به خدا خیانت کرد!
خدا درد آفرید!
غم آفرید!
تنهایی آفرید!
بغض آفرید!
اما راضی نشد!
کمی فکر کرد!
و آنگاه عشق آفرید!
نفس راحتی کشید!
انتقامش را گرفته بود از آدم….!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






نمایش نظرات 1 تا 30