گل یخ
از زمینی که زیر پاهایم نفس می کشد
تا آسمان ِمینایی او
به ارتفاع عشق فاصله هست
با این همه من خوشبختم
چرا که هر روز
پروانه هایی رنگارنگ
خود را به نخ عشق او آویزان کرده
تا مرز خاکی ِدستانم پایین می آیند
خوشبختم
اما دوست دارم
جای اینکه زندگی ام پروانه ای باشد،
خودم پروانه اش باشم
پس لابه لای فاصله های ساختگی
در تقاطع اردی بهشت های شیراز
میان درختان نارنج
دنبال نخی از آسمان می گردم.
عشقت در من شكوفه می كند
سپید
سپید
درست مثل این شعرها
وقتی كه با عمق بی قافیه گی شان
از خواب زمستانی بیدارت می كنند.
پس مرا با نام دیگرم،"بهار" صدا بزن
و بدان كسی كه هفت سین وجودش رو به قلبت پهن است
برای سبز شدن بهانه های زیادی دارد.
گاهی كسی در نگاه من آسمان می شود
كه حتی الفبای ابرهایم را نمی داند
باید دل از آسمانش ببرم
.
ببارم
.
ببارم
.
شاید این قطره های بی قرار
در دل اقیانوسی
آرام شوند...
ابرهایم كه با ستاره های آسمان او یكی نشد
بهتر است ببارم
و با ستاره های دریا یكی شوم...
پاییز همیشه برای من غم انگیزه
به خصوص پاییزی كه دور از خانواده ام باشم.
هرسال با بوی مهر از خانواده ام
از حافظیه
از باغ ارم
خداحافظی می كنم و راهی دانشگاه می شوم!
حالا واسه چند روزی برگشتم و هوای زادگاهم رواستشمام می كنم...
ببخشید كه مثه قبل نمی تونم آپ كنم و بیام تك به تك دعوتتون كنم
قول میدم هر وقت كه بتونم هم آپ كنم هم بهتون سر بزنم...
پس اگه دیر به دیر بهتون سر می زنم،تاخیر منو ببخشید.
شاید هیچ وقت شما رو ندیده باشم اما بدونید خیلی دوستتون دارم و از اینكه
بهم سر می زنید ممنونم...
و امــــــــــــا شعر:
برگ های خاطره
روی سنگ فرش حیاط می ریزند.
نارنجی تر از این نمی شود باور كرد،
پاییز آمده است
و دستانش بوی مهر می دهد.
منتظرم چمدان باز كند
و اما باز
دلتنگی برایم سوغات آورده
می روم جلوی آینه
یعنی به من می آید؟
یعنی این قدر به من می آید كه هر سال...
بگذریم
پاییز جان!
اگر سهمم از عقیق های زرد و نارنجی ات،
رگه های دلتنگی ست
چه به من بیاید،چه نیاید
آن را دوست دارم
و به آینه می گویم سكوت كند
تو هم با خیال راحت
میان سكوت آینه های من
خش خش كن.
| Template By : Pichak |
تبلیغات 
